از منظر تکرار
2011/01/26
دور اتاق راه میرود. عادتش بود از قدیم. راه میرود دور لبه فرش. گلهای قاب فرش را یکی در میان پا میگذارد رویشان. تند تند راه نمیرود اما مثل قدیمها. یک جور که انگار باید این کار را بکند. سرش را میاندازد پایین. دستهایش را محکم از پشت میگیرد و راه میرود. فکر کنم این جور وقتها جایی را نمیبیند. چون به هیچ اتفاقی در اطرافش واکنش نمیدهد. نه صدا را جواب میدهد، نه آدمها را میشناسد. دست هم نمیشود بهاش زد. عصبی میشود. یک جور به آدم نگاه میکند که هُرّری دل آدم میریزد پایین. یک روز پا شد و رفت توی سالن پذیراییشان و شروع کرد راه رفتن دور میز. از بعد از اینکه خانه اشان شلوغ بود و مدام مهمان میآمد و میرفت و خدمتکار روفرشیها را جمع کرده بود، دیگر روی فرشها را نپوشانده بودند. دیدم که آنجا راه میرود دور فرش. اما پایش را یک جور میگذاشت که روی گلها نبود. یککم بعد فهمیدم که دارد همانجاهایی پا میگذارد که قبلاً گلهای روفرشی بود.
.
ویرایشگره چیز خوبی بود، مخصوصا که نیم فاصلهها رو اصلاح میکنه. فقط عیبش اینه که «ی» کسره رو به صورت همزه مینویسه که باید بری تو قسمت تنضیماتش، تیک اول رو برداری. درست میشه اون وقت.
* من موقع الگوریتم نویسی اینجوری میشم، وقتی ایدهی اولیه رو باید پیدا کنی، اونوقت گلای قالی یا ردهای سرامیک و پارکت و اینا برام معنا پیدا میکنن! بقیه موارد نه.
یادم باشه داکیومنت تزم رو بدم این ویراستاره ویرایش کنه، چون اساتید به اینجور چیزا خیلی گیر میدن!!( چقدر سر ویرایش داکیومنت سمینارهامون وقت الکی گذاشتیم،مجانیش بوده پس، من الان میرم تو فیس بوک اینو اعلام رسمی می کنم!!!)
یعنی یه چند روزیه این متنت رو خوندم، بعد یه جایی ته ذهنم این جمله آخر، جا خوش کرده. انگار آدمه سالهاست که داره اون دور راه می ره، حتی وقتی گلها اونجا نیستن