روی خاک
2010/08/08
یک جور روال زندگی ام ساده سازی شده. نوعی از روزمره گی که هر وقت به اش فکر می کنم چیزی شبیه به یک لیوان آب، وقتی که دستی به اش می خورد و از روی میز می افتد و آن قطرات ریز آب که پخش می شوند همه جا و آن سیال بی رنگ که لیز می خورد و می پیچد و یک جور روان می شود. زندگی ام حتی به انتهای سقوط یک لیوان هم نمی رسد.
.
بجایش زندگی من وسط بحران است! روزی دو سه تا لیوان و پارچ آب می شکانم.کاش زندگی من هم دچار سادگی بود، تا میشد درونش غرق شد…
اتفاقاً اينجور كه باشد، ساده كه باشد، كرخت مي شود آدم، همه اش حس مي كند فرسايش را، اين مداوم را، اين همه اش بي پايان را. يكنواختي اگر خوب است، تويش بايد يك ناهماهنگي اي، بي هوايي، اتفاقي باشد، وگرنه كه حوصله سر بر مي شود چند وقت بعدش.